درود

حقیقت آنکه در این مدتی که از عمر وبلاگ نویسی بنده می گذرد و هنوز به آن شکل که باید پا نگرفته است -البته تمام سعی بنده بر آن بوده این اولین گامها را استوار بردارم - سعی دارم به نظرات دوستانی که بنده را مورد رحمت واژگان خود  قرار می دهند سجده کنم و آنها را پاسخگو باشم تا هم حرمت گفته هایشان را حفظ کنم و هم تعاملی داشته باشم با مخاطبان گرانقدر خود.

از این رو دوستانی که در چند پست اخیر نظراتی را ابراز داشته اند می توانند پاسخ بنده  ی خرد را پای نوشته ی خود بخوانند.

 

 

 

سه‌شنبه ٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ توسط میم.صدقی دیدگاه تو چیست؟ ()

این روزها واقعا ایام مزخرفی رو دارم پشت سر میگزارم و فقط پشت سر میگزارم بدون اینکه چیز خوبی عایدم بشه.دلشوره ها و دغدغه ها دائما مرا به این سو میبره که قبول کنم انسان بد شناسی هستم.

مدت هاست که خبر خوشحال کننده ای نشنیدم و حتی برعکس هر چی بوده بد بوده ، نمی دونم تا کی میتونم روحیه ام رو با این مسائل سرپا نگهدارم. بارها و بارها به مرز خستگی رسیدم و البته بسیار هم روی این خط نشستم و به آنچه که ندارم خیره شدم و زل زدم.با اینکه میدونم من تنها کسی نیستم که دوران سختی رو پشت سر میگزاره با این حال به خدا شکایت میکنم و ازش گلایه میکنم و حتی مورد بازخواست قرارش میدم که آخر چرا این روزگار نباید برای من و امثال من خوشی بنویسه . از نا امیدی میترسم و ثانیه به ثانیه به این هدف ناخوانده دارم سوق داده میشم و حرفهای کلیشه شده ای که دیگران برام تکرارش میکنند و این تنها کاری هستش که از عهده اشون بر میاد رو از بر شدم.

نه تنها روزهای مزخرف بلکه روزهای خطرناکی رو هم دارم پشت سر میگزارم کاش یه جایی بود تا روحم رو بستری میکردم و چند تا سرم ایمان و امیدواری بهش تزریق میکردم تا از مرگ نجاتش بدم....

همه ی اونهایی که منو میشناسید و حتی نمیشناسید برام دعا کنید . . .

 

دوشنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط میم.صدقی دیدگاه تو چیست؟ ()