پشت میله ها
دیوارها بی چوب خط
کف سلول
قاشقی
کپه خاکی
و پر شده از نور دالانی
سوم/بهمن/نود
بر طلوع سطح شهر
باری دیگر می خزید
رفتار شوم سایه ای
زیر حکم سوراخ طناب
بی تعادل افتادنِ
چهار پایه ای
(سی/دی ماه/نود)
روی افق پیشخوان دکه
می چکند هزار و چند دانه
خون تر از قرمز
اسید تر از سوزان
از درز تراکم زشت کاری تیتر چند روزنامه
سکه ی پاییز آزادی ارزان تر از دیروز
در کنار بوی نفت، نرخ بالای ارز و دلار
می زند جیغ دختری زیبا
تا حل شدن عاطفه ای مشکل
در سطل پلاستیکی نفرت
روی بدن آسفالت،
و به بیرون پاشید
بوی نفس نفس های لخت یک زن
از خمیازه ی زرد ژورنالها
و گوشت مردی که می مُنفَجراند
جهل را روی مفصلگاه سجده
ناگهان دستی شلیک کرد
از اولین صفحه ی کیهان
به پاراگرافی از ایران
همشهری های ساده ی من اما
با چند بغل نیازمندی
لهجه ی ساده ای دارند در
گویش قیمت نان
و حرفهایی کمرنگ از دهان فردا،
روی صفحه ی سرگرمی
ساخته اند پازلی
با تکه تکه های
مردمان بغداد،
کودکان فلسطینی،
بچه های سوری،
همچنان ایستاده ام
زیر زبانم مزه ی زمزمه های ذهنی
که جهان زشت نخواهد شد
از بلعیدن نازِ سفیدِ خرگوشی
در دهان غریزه ی ماری
"روزنامه می خواهی آقا؟"
~"نه ،نه; فقط یک عدد رانی"
(بیست و چهارم/دی ماه/نود)
تنها به این دلیل که
این زمستان هم گذشت
و تمام باران ها
روی خاک ترافیک زده ی تخت طاووس* باریدند
روییدند و سبز شدند تمام چراغ قرمزها
اما
ظرافت هیچ انگشتی
بر بدن بخار گرفته ی شیشه ی تاکسی
نخواهد نوشت
پنج حرفیِ نام مرا
این زمستان نیز
بارانی تر پیاده خواهم شد
از حجم زرد تمام تاکسی ها
با جیب های پر شده از دستانم
در پشت راه های نیمه رفته
زیر کالیِ چراغ قرمزها
(هجدهم/دی/نود)
* "تخت طاووس" نام یکی از خیابانهای شهر تهران که بعد از انقلاب "شهید مطهری" نام گرفت و محل گذر هر روزه ی من به واسطه ی محل کارم.
دیروز که پا به عمق انباری گزاشتم
جز قراضگی های دوچرخه ی مغمومم،
پاییز تر از مدرسه ها چیزی ندیدم
تکیه گاهش کراهت گاه دیوار شده بود
و شاید هم سخت گریسته بود
که به تماشای خجالت صورتش را چرخاند
جای زنگ زدگی های بی صدایش درد میکرد
از استوانه ی سرمای تنش
داغ تابستان نوجوان بودن من
در پس و پیش کوچه های بلندِ تهران نو
نرم و آهسته چکید
و چه زیبا دلم را سوزاند.
آنهمه تند از درِ خانه به نانوایی
آنهمه لنگ لنگان از طعم آسفالت به خانه یمان
هاشور نقره گون زخمه های ترمزها
بوی دهان دخترکی را میداشت
که دلش را در کوچه ی بن بست گیر انداخته بودم
با گلوی لولای در ناله ای کرد و
گفت: "چه آقا شده ای مسعود جان ؟!
حالا همه ی سرعتها مسکون پای بلندت خواهد بود
مطمئنم میتوانی سرفراز از عزت پلها بپری
اما من از پس آن یکشنبه ی مهرماه
استخوان غرورم افتاد و از سه ،چهار نقطه شکست
و به دنیایِ کجِ خنزر و پنزرها رفتم"
خیره ی تردید تناوبگونه ی زنجیرش
از جایگاه دلهره ها اعتقاد مادربزرگم را دیدم
که همیشه میگفت:
"جای خنزر پنزرها کنج تلخ انباریست"
(هشتم/دی/نود)
مادر سوری از آن لحظه به بعد
در آواز زننده ی گلوله
دیگر صدای رشد کودکش را نمیشنود
مادران افغان اما چه تعریف ساده ای دارند از مرگ
وقتی پشت پیراهنهای ابریشان
دیگر پستانهایشان به نیش نوزادانشان گزیده نمی شود
و مادران ایران
در جایی به نام رویا نزدیک به یک صبح سوخته
پسرانشان را داماد می کنند
روزنامه های صبح هشت شنبه
خبر ترور لبخند دیگری را در خاورمیانه می دهند
پدر خودش دیروز از رادیو شنید
"بوی کافور را جدی بگیرید"
(90/دی/نود)
من* یک تنه همراه دست لاغرم
به حضور تلخیِ دردها و شوریِ زخم ها در حلق خشک باورم
به بوی تند لاشه ی هر ثانیه
به هر روز بودن تصویر زرد آینه
به ریخت آویزان سیم ها و لوله ها
به تکرار حکمت و عدل خدا
عادت کرده ام ولی
تو چگونه میبینی مرا ؟
که این خیره های سرد تو هر بار تازه می شود
ربط من و بند امید با آه تو پاره می شود
چشم می چرخانی بر سرم ؟
تمام موی نوازشم ریخته
کمی قلبم را ببین
در فضای سرد سینه ام از باریکه بندی به سقف حیات آویخته
دیرست ای بی ریا
قلب من مشکوک است در هر طپش
خواهش می کنم تو را
دست نوازشت را،بر قلب کوچکم بکش
(بیستم/آبان/نود)
* کودکان سرطان را دریابیم
مردی که از کنار بی تفاوتی یک یا کریم گذشت
با سرعت دوید
تا صدای پاهایش را اینبار از پشت سرش بشنود
خسته بود از قدمهایی که صدایش از گورستان پشت سر یک زن می آمد
قبر قلبش را هم نبش نکرد
تا گور آدمهای پیش رو را بکند
سوم/زمستان/نود
او که به بلندای یلدا "لعنت" میگفت
کارتون خوابی بود که صبح زندگی برایش از دست دادن یک فرصت بود
و او که به بلندای یلدا "نعمت" میگفت
مستاجری بود که صبح برای اثاث خانه اش آخرین مهلت بود
یلدای نود
دارم نمیخندم
فقط چون گوشم را میخارانم صورتم شکل لبخند گرفته
دارم گریه هم نمیکنم
یک پشه راهش را در چشمم گم کرده
باور کن اقامت عقلم هنوز اعتبار دارد
... فقط یک چیز به خاطرم می آید
چند لحظه نگاهم کرد
و من به خوبی و خوشی فرو ریختم
همین
سی ام/آذر/90





